![]() |
![]() |
|
| دل به دریا می زنم در قیل و قال زندگی... |
|
دریا مرا باور کن !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 20:28 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
![]() بغض من حس غریب بی کسی است ترس از یک عمر بی همنفسی استترس من از لحظه ی تنها شدن ترس من از دختر دریا شدن کرده ام عادت دگر بر این همه آوارگی دختر دریا منم با موج های زندگی گشته ام رام همین موجی که من را برده است برده ام از یاد قفلی را که بر قلبم زده است می روم آرام تا غرق همین دریا شوم می روم تا گم شوم، شاید خودم دریا شوم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 19:54 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
ساحل منتظر بود. دریا جلو آمد، یک لحظه... و دوباره پا پس کشید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آبان 1389ساعت 19:8 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
خدایا من دريا هستم و نبض زنده بودنم رقص موجهاي بيکرانم است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:59 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
به دريا نگاه کن و دريايي عمل کن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:28 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
ای دريا قلبم را با تمام تنهايی بتو خواهم بخشيد قلب معصومم را که به تنهايی يک ستاره است قلبم را به دريا خواهم داد و به دريا خواهم گقت:که با من مهربان باشد به دريا خواهم گقت:من دلم غمگين است و به اندازه يک دنيا: خستگی را ميشناسم من قلب معصومم را به دريا خواهم بخشيد تا به همراهی ماهيها: به تنهايی خود فکر کنم ای دريا قلبم را بتو می بخشم تا بيانديشم به صداقت ماهيها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 17:7 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
دریا امروز مهمان امواج سهمگین و بی قراراست امواجی که صورت سنگهای زیبای ساحل را بر خلاف هر روز آماج سایه های محکم خویش قرار میدهند سیمای زیبای دریا را کفهای خشن و ناارامی پوشانده است و خورشید این آیینه ی زیبای طلایی رنگ نظاره گر خشم دریاست.از چه رو خشمناکی دریا؟مگر تو نیز آیینه ی عزیزت را از دست داده ای؟چرا کف بر لبان زیبایت می آوری.از حرم چه دروغی این چنین خشمناکی که اینگونه بر ساحل سنگی خزه آلود می کوبی.ای دریا چه رویایی را از دست دادی که این گونه به مرگ رویایت سوگواری.آرام باش دریا میدانم که دراعماق قلب زیبایت تلاطم یک رویا جریان دارد میدانم که باور نداری رویای زیبایت در اقیانوس سیاه غریب ودروغ غرق شده است میدانم که این امواج بی قرار و سهمگینت حکایتگر قلب ناارام توست میدانم دریا میدانم که درون توهمه چیز نهفته است هم زباله های دریایی هم ماهی کوچولوی عاشق میدانم آن قدر مهربانی که همه را درون خودت جای دادیش هم خزه های لزج و چندش آور و هم تمام صدفهای زیبای دنیا را هم عشق را هم نفرت را....چقدر زیبا خوانی دریا...و با چه آوای خروشانی تنهاییت را بر پهنه ی ساحل فریادی و تو ای ساحل!چقدر در مقابل دنیای عشق دریا بی احساسی...دریا با هر ضربه بر پیکرت قسمتی از روح خود را در آغوشت جای می دهد اما تو او را باز پس میزنی باز دریا نا امیدانه خود را در آغوشت می اندازد اما هر بار ناامیدتر از قبل باز میگردد چقدر سردی ساحل و چه بی روح از چه کسی این همه جفاکاری آموخته ای؟ چگونه میتوانی آغوش باز دریا را که با تمام وجود عشقش را نثارت می سازد مغرورانه نادیده انگاری و دست گرم دریا را که به طرفت دراز است باز پس زنی.ببین دریا چه مهربان است حتی هنگامی که با آغوش باز به طرفت می آید و صدفها و گوشوارهای زیبا را نثارت میکند و تو هر بار با سنگ بذیرایش هستی و هر بار کوهی از سنگریزه را مهمان موج عشقش می سازی ولی او هر بار عاشق تر باز می گردد براستی که دریا زیباترین و باوفاترین عاشق دنیاست عاشقی که برایش مهم نیست دل ساحل از سنگ است عاشقی که برایش تنها چیزی که اهمیت دارد ساحل زیبا و آن عشقی است هر موجش در خود نهفته دارد ببین چه بی پروا خود را در آغوش ساحل می اندازد این خشم عشق نشان دهنده ی عشق بی پروای دریا به معشوقه اش است معشوقه ای که به ازای ابدیت معشوقه ی دریا بوده است و خواهد بود معشوقه ای که آن قدر عزیز است که دریا سالها در عشقش نالان است معشوقه ای که با غروب آفتاب خود را در چادر سیاه شب پنهان می سازد و هر صبح با بوسه ی دریا بیدار می شود و چشمان دریا بر پیکر زیبایش می افتد ولی دوباره آغوشش را بر عشق دریا می بندد ........اما به راستی اگر روزی ساحل عشق دریا را قبول نماید دریا از خروش باز خواهد ایستاد ؟آیا همین عشق بی قرار و ناآرام نیست که دریا را تا این اندازه زیبا و بی قرار ساخته دریا چه زیبایی و چه عشق با شکوهی داری دریا تو سمبل همه ی عشق های پایداری عشقهایی که از محدوده ی زمان خارجند عشق 2 ماه 3 ماه 1 سال 2 سال نیست عشق دریا به اندازه ی خودش عظیم و به اندازه ی عظمتش با شکوه و به اندازه ی تمام سالهای بی قراریش پایدار است خوشا به حالت دریا...دریای عاشق...دریای بی قرار...دریای ناآرام |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 13:22 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
خداوندا دریای دلم هنوز طوفاني است و هنوز همان زورق بي بادباني هستم كه در جست و جوي تو به ابديت خواهم رسيد.دوستان نميدانيد؟؟؟ من از حصار تنهايي خويش براي شمامي نويسم . من از قصه ها و درياهايي مينويسم كه شما فراموششان كرده ايد . از عشق كه بي هيچ آغازي به پايان مي رسد. من از اشكهايي مينويسم كه قطره قطره چكيده اند و خشك شده اند و از چشمه هايي كه ديگر نجوشيدند. من هنوز همان پرنده تك نوا ز عشقم. من هنوز همان قايق شكسته بي بادباني هستم كه ساحل را در روشنايي كم سوي فانوس عشق ميبينم وحتي گاهي براي رسيدن به ساحل مي گريم . گوش كنيد صداي گريه اش را ميشنويد؟؟؟صداي قلب پاره پاره ام را ميگويم . آخر کسی نمی داند که چه بر سر من آمده است, احساسم را تكه تكه كردند من را دزديدند من در زير فشار كفشهاي آنها شكفتم و شايد همان تازه گلي بودم كه زير چكمه هاي باغبان له شد . من در جستجوي ابتدايي براي آغاز بودم و دريا هميشه ابتدايي ترين واژه براي بيان انتها . خدايا من از برق نگاه تو روشن مي شوم ديگر هيچ نوري نمي خواهم . من در خاطرم كنار پنجره زيباي تو نيت مي كنم و تو را مي خواهم. بدون تو درياي دلم را آتش مي زنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 19:11 توسط دختر دریا(تمنا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دريا
دريا از شور بگو تو به دل دختری ختم می شوی آرام باش بگذار بی تابی هایش بر دوش های پهن تو موج به موج به بی کرانی ات برسد |
| پیوندهای روزانه |
|
بزرگترین وب موبایل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1390 تیر 1390 آبان 1389 آذر 1388 مهر 1388 بهمن 1385 خرداد 1385 بهمن 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
نغمه دل دلهای شکسته و قلبهای سنگی بیکـــــــــــــران سمیـــــــــــــــــــرا و امیر |
|
RSS
|